خرید بک لینک
دوسه روز پیش اتفاقی به یه وبلاگی برخورد کردم

یاسمن بود اسم نویسندش:)

به سرم زد منم بنویسم از اون ته مهای خودم *_*

سر زدم به وب قبلیم با اینکه سال 92 آخرین باری بود که سر زده بودم

ولی تا سال 95 کامنت داشتم حتی از حمید تبرکههه :))

اونروزا خیلی خوب بودن!

همچی انگار یه حال و هوای دیگه داشت :(

یه فاز ترکیده ایم داشتم که الان عجیب خریدارشم...هعییی :))))

برچسب: نویسنده: نگین موسوی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 14:59

دیروز به حاجی میگم کادو چی خریدی برام؟ولنه

میگه این عن بازیا چیه ولنتاین برا سوسولاس :/

بش میگم پارسالم تبریک نگفتی،الان کاریت ندارم ولی بعدا جرت میدم

بعدا باید بگی عزیزم لباس بپوش ببرم خونه مامانت اینا یه سر بزنی

بعد که برگشتم خونه رو تزئین کرده باشی.شمع و گل و کادو و اینا *.*

با دهنش صدا گوز درآورد گفت برو بخواب ادامه ی این رویارو ببینی :))

+وی از همان آغاز بریننده زاییده شده بود -_-

شری میخنده میگه خودت میدونی ریدی با این انتخابت بعد هی همش میزنی :)

برچسب: نویسنده: نگین موسوی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 14:59

امشب باهام قهر کرد چون فهمید جلو داییام بلوز شلوار پوشیدم :/

مانتو بپوشم پس؟

آخر سرمو میکوبم به تیزی در -__-

+آهنگ وبم*__* بهترینی و من تا آخر عمرم میتونم باهات غمگین شم و

تا بینهایت فکر کنم...هِمممممم!

برچسب: نویسنده: نگین موسوی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 14:59

انقد کسلم که دلم نمیخواد پاشم از جام

داره میشه دوماه که هرروز پلک پایین چشم راستم میپره :)

بعد اون اتفاق دوسالی میشه خواب و واقعیتو از هم تشخیص نمیدم گاهی وقتا،

اما جدیدا بیشتر شده ×_×

الانم دارم به یه موضوعی فک میکنم بیینم خواب بوده

یا واقعا اتفاق افتاده؟! - _-

+ یه روز گوهیه دیگه...

برچسب: نویسنده: نگین موسوی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 14:59

متنفرم ازین عادت بدم

همیشه به هرچیزی که اذیتم میکنه خیلی فکر میکنم...

چرا همیشه درست تو نقطه اوج،ینی وقتی که به آدمی

بها میدم و براش هرکاری میکنم،چس میشه میره هوا؟؟

خیلی وقته خستم...روحم مرده

این اون منِ واقعی نیست و این خیلی ناامید کنندس برام :(

برچسب: نویسنده: نگین موسوی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 14:59

وقتی بارون میاد میرم تو حیاط دستمو میارم جلو

چشامو میبندم میگم خدایا اگه قراره فلان چیز اتفاق بیفته یه قطره بارون

بنداز کف دستم :// حالا دقیقنم انتظار دارم بیفته وسط :/

کصخل نیستم واقعا +__+

+واقعا ظلمه که من یکیو دارم ولی فقط یبار باهاش تو بارون بودم

همیشه روزای بارونی میمونه تو خونه میگه ماشینم کثیف میشه ://

فععععععاااااااااااااکــــــــــــــــــــــ

برچسب: نویسنده: نگین موسوی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 14:59

دیروز تولدش بود و الان زیرخاکه...

دلم اونروزارو میخواد که کلاسارو میپیچوندیم و

از مدرسه در میرفتی که برامون ساندویچ بخری :))

دلتنگ اونروزیم که بارون میزد با پاتریک رفتیم بالای آب پخش کن و

سیگار کشیدیم...دلتنگ اون روز برفی...دلتنگ اون جمع 5 نفره و پاتوقمون...

حتی دلتنگ اونروزاییم که ناشتا قلیون میکشیدیم *___*

+حسای خوب زود متلاشی میشن!

برچسب: نویسنده: نگین موسوی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 14:59

صفحه بندی